قهرمان ميرزا عين السلطنه
462
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
بيمارى والدهء حضرت و الا يكشنبه 6 - يك ساعت به غروب مانده چاپار آمد . حكايت آمدن اعليحضرت را باز مرقوم فرموده بودند . حالا بطور حتم مىگويند تا بعد چه شود . خبر تازه اين است كه از عتبات عاليات تلگراف به حضرت و الا كرده بودند كه شاه نهنه جانم ناخوش سخت است . حضرت و الا اميرزاده محمد حسن ميرزا شوهر همشيرهء شاهزاده خانم را به چاپارى روانه فرموده بودند كه والدهء حضرت و الا را معجلا راه انداخته بياورد . والدهء حضرت و الا شانزدهم شهر ربيع الاول تشريف بردند . من روز پانزدهم از همدان به طهران وارد شدم . خيلى ميل داشتند كه من همراه بروم . چون بعد از شش ماه تازه به طهران آمده بودم وقت رفتن من نبود نرفتم . دو سه مرتبه در راه و آنجا ناخوش شدهاند . آدم درستى همراه ندارند . خوشا به حال محمد حسن ميرزا كه بدون خبر و مقدمه همچو سفرى را رفت ، مطلب تازه ديگر نداشت . سهشنبه - صبح زود سوار شدم . هادى خان ، نامدار خان ، پسرش عبد الله خان همراه بودند . به طرف طائمه « 1 » رفتيم . نزديك قاليچه كه چمن سبزى است در بغله مىرفتيم . يك گرگ درآمد پياده شده هفت تير گلوله انداختم با وجود مشق زياد نخورد . هر هفت تير يك وجب جلو و عقب مىخورد . تعجب داشت . خوانين نبودند و الا يقينا شكار شده بود . از طائمه « 1 » گذشته رودخانهء ملاير از اين ده مىگذرد و داخل رودخانهء نهاوند شده به خزل مىرود . در اين كوهها قوچ [ و ] ميش زياد است ، اما سخت و پياده بايد شكار رفت . شاهزاده پاشاخان آنجا رسيد . كنار رودخانه ناهار افتادم . بعد از ناهار سوار شده دو كبك قوش گرفت . قيقاج زياد انداختم . دو دفعه كلاه را زدم . پاشاخان يك مرتبه از دور بسيار خوب زد . چند دسته باقرىقرا بلند شد . شكار نشدند . غروب منزل آمدم الحمد لله خوش گذشت . پنجشنبه 17 شعبان - عصر آقاى عماد السلطنه دستخطى مرقوم فرموده بودند كه از طهران جمشيد بيك صبح تلگراف كرده كه والدهء حضرت و الا در عتباتعاليات بدرود زندگانى كردند . آجودان حضور را مطلع كنيد ، كمال تألم روى داد . بيچاره در غربت مرحومه شد . خدايش رحمت كند . محمد حسن ميرزا نرسيده بود . شب عيد و اين اتفاق خيلى تلخ گذشت . تهيهء ختم را ديده شب تلخى گذشت . اتفاق بدى بود . دنيا همين است . صبر بايد كرد . از سعادت آن مرحومه بود كه در همچو جائى وداع زندگانى كرد . انشاء الله آمرزيده است . جمعه 18 - صبح در قلعه ختم گذاشته شد . جمعيت شهر از علما و آقايان ، خوانين ، كسبه ، تجار تماما آمدند . تا غروب جمعيت كم نشد . ختم مفصلى بود . شنبه 19 - باز ختم بود . بعد از ناهار به خواهش علماء و آقايان برچيده شد . نواب عليه تلگراف فرموده بودند كه يكصد تومان از مواجب آن مرحوم در حق شما برقرار شد . ششصد تومان مواجب داشتند . همينطور قسمت شده است . گلين خانم تب
--> ( 1 ) - در فرهنگ آباديهاى ايران : طايمه .